-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 17:53
آدرس گوشه دنج جدیدم در بلاگ ingleside.blog.ir
-
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟!
دوشنبه 25 خرداد 1394 00:08
صدای گوشخراش نیسان قراضه عمو حسن را که شنیدم ، بی اختیار از میان کتاب و دفترهای تلنبار شده دور و برم بلند شدم و رفتم لب پنجره. گوشه پرده را کنار زدم و به بعد از ظهر بارانی روستا نگاه کردم. باران دم ظهر زمین روبه روی خانه را حسابی گلی کرده بود و حساب چرخهای ماشین عموحسن را رسیده بود . عمو حسن دوست پدرم بود. دوستی شان...
-
بلاگفا یا بیان؟! مسئله این است...
چهارشنبه 20 خرداد 1394 15:19
در درگیری ذهنی بین ماندن در بلاگفا و یا نقل مکان به یک سرویس جدید ، گزینه ماندن در بلاگ اسکای همین ابتدای کار از روی میز برداشته شد و به نزدیک ترین سطل زباله در اطراف میز پرتاب شد! بنابراین بطور قطع اعلام میکنیم که خانم گلآبی هرچند فعلا از سر تنبلی قصد احداث خانه جدیدی نداشته و در همین خراب شده فعلی حضور دارد، اما این...
-
انار عزیز و مهربان و سرکار خانم ایکس
چهارشنبه 20 خرداد 1394 14:55
رسیده بودم نزدیکیهای غرفه سپیده باوران که برایم اسمس آمد. نگار بود. داشت دعوت میکرد که شب برویم خانه آنها. من و انار و زهرا. انار قبلا با بهار هماهنگ کرده بود برای آن شب. زمستان دوسال پیش یک شب بهار تاسوعا آمده بود مشهد و شب را در خانه ما گذرانده بود. حالا دعوتمان کرده بود که بعد از گشت و گذار توی نمایشگاه برویم پیشش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 خرداد 1394 14:23
من بزرگ شدم، یا دنیا دیگه اونقدرام بامزه نیست؟!؟!؟!
-
احتیاط ؛ خطر ترکیدن شوفاژ
جمعه 15 خرداد 1394 17:34
این داستان حدودا یک سال پیش اتفاق افتاد و بلافاصله توسط خانم گلآبی یعنی بنده به نگارش درآمد. قبلا این پست را در جیم گذاشته بودم. خواندنش خالی از لطف نیست؛ اگر هیچ کار مهم دیگری در زندگی نداشتید و تصمیم داشتید یک ربع از عمر با ارزشتان را به خواندن چرندیات یک گلابی بگذرانید خواندن این پست را به شما توصیه میکنیم :)...
-
اللهم عجل لولیک الفرج ...
چهارشنبه 13 خرداد 1394 11:07
مگر می شود از اینهمه آدم یکی تو نباشی؟!... لابد من نمی شناسمت! وگرنه بعضی از این چشم ها ... اینگونه که می درخشند می توانند چشم های تو باشند ... (رسول یونان) + هنوز با قالب های بلاگ اسکای کنار نیومدم :| کسی اون لینک قالب ساده ساده که تو وب دختری مستقر درماه بود رو نداره؟!
-
من مادر هستم!
سهشنبه 12 خرداد 1394 13:47
از نتایج ) تشخیص "فواید" یا "مضرات" بودنش با خودتان!) شاغل بودن آدم و بزرگ شدن بچه اش توسط مادربزرگ و خاله، مثلا می تواند این باشد که کودک در تبیین مفهوم واژه "مادر" دچار سردرگمی شده و نه تنها مادر و مادربزرگ بلکه خاله خود را نیز "مامان" صدا کند !!! + یادمان نرود این نیمه شعبان،...
-
خدا کند که بیاید ...
دوشنبه 11 خرداد 1394 14:37
صبح بتی ازم پرسید : کی و توسط چه کسی از خواب بیدار شدی؟ گفتم : نه و نیم و توسط زنگ گوشی. حدس میزنم باور نکرد. چون بیدار شدن من توسط آلارم گوشی جزء اتفاقات نادر جهان است. بد نیست بدانید هم اتاقی هایم نسبت به آلارم گوشی من حالت تهوع عجیبی پیدا کرده اند ، چون بین ساعت 5 تا 5ونیم صبح حدود بیست بار این بنده های خدا را از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 19:50
یعنی اگه یه روز دانشمندا بفهمن من برای حفظ کردن این لیست بلندبالای بیماریهای متابولیک از چه رمزگذاری هایی استفاده کردم، اونقد به رگ غیرتشون برمیخوره که بلاخره دست بکار میشن و اون کپسول اطلاعات لعنتی رو اختراع میکنن.
-
مثلا من دختری از گوشه دنج شهر ...
یکشنبه 10 خرداد 1394 17:13
از اتوبوس پیاده شدم و توی زمین خاکی منتهی به خانه مان شروع کردم به قدم زدن. توی اتوبوس که بودم ذره ذره باران گرفته بود و حالا اطرافم همه چیز کاملا باران خورده و نم کشیده بود. همینطور که زیرلبی برای خودم آواز می خواندم – قبلش مطمئن شده بودم که کسی پشت سرم نیست- چشم میچرخاندم تا وسط بوته های خشکیده نمیچه بیابان اطرافم،...
-
قدم کلیک هایتان بر چشم!
یکشنبه 10 خرداد 1394 16:51
از کتابخانه خوابگاه یک سری کتاب بلند کردم (!) که این مدت تعطیلی بخوانم. به علاوه کتابهایی که از نمایشگاه کتاب گرفته بودم و واقعا نمیدانم کی فرصت خواندنشان دست میدهد. احتمالا خیلی هایشان را در این تعطیلی بیست روزه نتوانم بخوانم و به عبارت دیگر فقط بارکشی کردم و اینهمه راه با خودم آوردمشان. یکی از کتاب ها مربوط میشود به...
-
ره می ندهی که پیشت آیم / وز پیش تو ره که بگذرم نیست ...
یکشنبه 10 خرداد 1394 16:39
الان که دارم توی یه وبلاگ جدید پست می نویسم ، واقعا به معنای واقعی کلمه دلم داره ریش ریش میشه !! هر جور نگاه میکنم نمی تونم بی خیال وبلاگ بلاگفایی عزیزم بشم ، ولی دیگه حوصله ام سررفته بود ... بلاگ اسکای عزیز ، من فقط یه مدت مهمونتم ، محله خودمون که دوباره درست شد ، بار و بندیلمو جمع میکنم میرم .